بازنده واقعی(جمیله کدیور)
انتخابات مجلس هشتم با رویاهای متنوع و متعددی همراه بود. این رویاها هم برای احزاب و گروههای سیاسی بود و هم برای اشخاصی که مستقلا در انتخابات شرکت کردند. هم برای زنان بود و هم برای مردان. البته بستری که برای برگزاری انتخابات آماده شد، بستری کاملا مهندسی شده و طراحانه بود؛ بستری که با بسیاری از رویاهای مشارکت جویانه و مبتنی بر رقابت همگون نبود. بستری که با هماهنگی دقیق هیاتهای اجرایی ، نظارت، شورای نگهبان، وزارت کشورو بسیاری از نهادهای پیدا و پنهان قدرت برای چینشی محاسبه شده ، سازمان یافت.
در این وانفسای پس از انتخابات همه گروهها و جریانهای سیاسی سعی می کنند با ارقام و آمار و عدد و رقم و تحلیل و تاویل و تفسیر و رمزگشایی آرا، خود را برنده واقعی انتخابات معرفی کنند. شاید از جهاتی همه هم راست بگویند و اظهارات هریک از جهاتی رگه هایی از واقعیت با خود به همراه داشته باشد. یکی سقف آرا را می بیند و یکی کف آن. یکی سقف را با رای اول مجلس ششم که به لحاظ اقبال عمومی مردم بی سابقه بود، مقایسه می کند و یکی کف مجلس ششم را با کل آرای فعلی و نه حتی با سقف آن.... یکی مو را می بیند و یکی پیچش مو!
من در این نوشتار اصولا به دنبال برنده انتخابات نیستم، چرا که بر این باورم این انتخابات برنده واقعی نداشت؛ حتی بعد از اعلام نتایج دور دوم هم هیچ جریان و گروهی نمی تواند خود را برنده انتخابات معرفی کند. انتخابات در عرف سیاسی ملزومات خاصی داشته و دارد که در این دوره حاصل نبود.به هر تقدیر هرچند انتخابات برنده حقیقی نداشت، ولی بازنده واقعی داشت و آن کسی نبود به جز ملت بزرگ ایران. اگر از این واقعیت اساسی بگذریم ، مشخصا یک قشر عمده نیز بازنده انتخابات بود و آن قشر ، زنان کشورمان بودند.
هر چند در هیچ انتخاباتی از چندین انتخابات گذشته، هیچ گاه حقوق زنان متناسب با خواسته ها ، شایستگی ها و آرمانهایشان تامین نشده ، ولی انتخابات مجلس هشتم از این جهت رکورد را شکست. به تعبیری چه می خواستیم و چه شد؟ از مدتها قبل از برگزاری انتخابات، زنان هر دو طیف که شاید تنها وجه مشترک شان زن بودن است، خواهان حضور 30درصدی در لیستها شدند. با این تصور که با این خواسته می توانند تعداد کرسی های موجود مجلس را برای زنان قدری افزایش دهند. اصولگرایان که عملا با تعدد کاندیداها مواجه بودند، به همین دلیل نتوانستند خواسته خود را پیش ببرند. اصلاح طلبان برعکس به دلیل رد صلاحیت گسترده کاندیداهای خود امکان معرفی زنان را مطابق خواسته 30 درصدی خود پیدا نکردند. به این ترتیب امکان حضور زنانی که عملا امکان حضور و کسب رای در انتخابات داشتند، در سراسر کشور بخصوص در تهران، افت جدی پیدا کرد. این در شرایطی بود که با مصوبه جدید مجلس کاندیداها با 25 درصد آرا امکان انتخاب شدن داشتند و بسیاری از کاندیداها(106 نماینده از جمله همه نمایندگان تهران) با حداقل مقبولیت عمومی و با حداقل آرا به مجلس راه یافتند و در برخی نقاط هم مطابق آمار حتی با درصدی کمتر از ربع آرا برکرسی نمایندگی مجلس هشتم دست پیدا کردند.
مقایسه تطبیقی تعدادنمایندگان زن در مجالس هفت گانه بعد از انقلاب به شرح زیر است:
مجلس اول 4 نماینده زن
مجلس دوم 4 نماینده زن
مجلس سوم 4 نماینده زن
مجلس چهارم 9 نماینده زن
مجلس پنجم 14 نماینده زن
مجلس ششم14 نماینده زن
مجلس هفتم 13 نماینده زن
مشخصا از مجلس چهارم به این سو تعداد زنان نماینده افزایش یافت، بخصوص زنان از شهرستانها امکان ورود به مجلس را یافتند.
در مجلس هشتم ( در دور اول ) تعداد زنان منتخب 5 نفر است، که در خوش بینانه ترین وضع ممکن در دور دوم به 12 نفر و درتحلیلی واقع بینانه و مبتنی بر وضع موجود به 9الی 10 نفر خواهد رسید. و این موضوع حتی بدون توجه به گرایش های زنان منتخب که همگی اصولگرا و یا منتسب به اصولگرایان هستند وبا در نطر گرفتن نوع نگاه خاص آنان نسبت به مسئله زنان، یعنی چند گام به عقب.
با این حساب آیا زنان بازنده اصلی انتخابات هشتم نبودند؟ به هیچ وجه تردیدی در این موضوع نیست.
(ویژه نامه اعتماد)
پی نوشت۱: بازنده واقعی این انتخابات مردم ایران بودند، که بار دیگر باید فقر فرهنگی و اقتصادی را تحمل کنند... .
پی نوشت۲: به امید ایرانی سربلند...
پی نوشت۳: این هم آمار یونیسف از ایران:
With an estimated population of 71.4 million, Iran is the most populous country in the region, and the 16th most populous in the world. With a Gross Domestic Product of US$110 billion, Iran is the second largest economy in the region. It is also the second largest Organization of the Petroleum Exporting Countries (OPEC) oil producer and has the world's second largest reserves of gas. The human development trend, which had been positive and rising in the late 1980’s and early 1990’s may, however, reduced its accelerating trend and stagnated in the second half of the 90’s.
In 2001 Iran's Human Development Index remained classified as "medium" although it gained ground by moving from the 97th position in 2000 to the 90th rank in 2002. Iran continues to experience a transition from a traditional rural-based society to a semi-industrialized country and faces many challenges. These include: a) high unemployment (generally estimated to be above 25 per cent); b) a distorted distribution of income and; c) inequality of opportunity (although poverty is officially set at 18 per cent of the population, 16.5 million people can be considered as living under the relative poverty line).
The health status of Iranians has improved over the last two decades. Iran has been able to extend public health preventive services through the establishment of an extensive Primary Health Care network. As a result child and maternal mortality rates have fallen significantly, and life expectancy at birth has risen remarkably. Infant (IMR) and under-five (U5MR) mortality have decreased to 28.6 and 35.6 per 1,000 live births respectively in 2000, compared to an IMR of 122 per 1,000 and an U5MR of 191 per 1,000 in 1970.
Immunization coverage is over 90 per cent and polio is almost eliminated. Over 85 per cent of the population has access to health services and 90 per cent of births are attended by trained health personnel. The maternal mortality rate is reported at 37 per 100,000 live births. Tetanus Toxoid coverage of women stands at approximately 80 per cent. The prevalence of moderate to sever underweight, wasting and stunting are 11 per cent, five per cent and 15 per cent respectively. About 93 per cent and 73 per cent of households had access to safe drinking water and sanitary toilet in 2000 respectively. Malnutrition remains relatively high as a result of inadequate income distribution and poor caring practices, especially in rural areas.
Iran has one of the highest rates of drug usage in the region. In addition to its social and economic consequences, drug use is emerging as a major contributor to HIV infection and AIDS. Official figures show a total of 3,680 reported cases of HIV/AIDS but the Ministry of Health believes that the actual number of HIV infections is at least three times higher. Some 64.5 per cent of the cases were contaminated through intravenous drug use (IVDU), 8.9 per cent through sexual transmission, 5.1 per cent through blood and blood product transfusion, 0.4 per cent through mother-to-child transmission (MTCT). Some 21.0 per cent of the contaminations were of unknown origin.
Developments in education have also been positive. In 2001 the literacy rate of the population aged over six years of age has reached 80.4 per cent (85.1 per cent of men and 75.6 per cent of women). The urban-rural gap has also narrowed to about 14 per cent (86.25 per cent of urban population versus 72.4 per cent of the rural). There are, however, still noticeable differences among and within Iranian provinces. The net enrollment ratio is above 97 per cent and is almost equal among girls and boys.
However, national averages hide disparities related to gender and area. While the overall enrollment rate for boys is 98 per cent, it varies significantly between provinces. For girls, the range is between 99 per cent in Tehran and 84 per cent in Sistan and Baluchestan. The enormous gains in the educational status of the Iranian population can be attributed to massive government’s investment in public education (on average 45 per cent of the government’s social affairs budget since 1989). Unfortunately, with less than 15 per cent enrolment, Iran has a significantly low rate of pre-school attendance, with no significant difference between boys and girls. Hence efforts should be directed towards expanding opportunities for early learning of pre-school aged children.
Despite all the investment in women’s education and health, women’s employment, which had reached a high of 13.8 per cent of total persons employed just before the Revolution, has actually declined since (12 per cent in 1996). In December 2001 the Cabinet approved the submission of a bill to the Parliament on Iran’s accession to the Convention on the Elimination of All Forms of Discrimination against Women (CEDAW) with a general reservation. The bill has however not yet been passed by Parliament.
The effectiveness of UNICEF in the country stems from its ability to bring new ideas and innovations to programmes -- such as Integrated Early Childhood Development, child protection and others -- to support them with its limited resources and then involve many partners. Work on juvenile justice, child abuse, street children and other child protection issues has shown that the Government is willing to listen and act on such issues if they are raised in their proper perspective and in a constructive manner.
Similarly UNICEF has had a catalytic role in the establishment and nation-wide scaling of Rural Child Care Centres (RCCCs), in ‘breaking the silence’ on HIV/AIDS, and in establishing literacy classes for Afghan refugee children which were later replicated in parts of Afghanistan. A breakthrough was reached with the state-run radio and TV company (IRIB) to broadcast a larger number of child rights programmes. The Say Yes! for Children campaign also attracted 1.3 million votes from children and young people. They identified their key concerns as being the fight against HIV/AIDS and education.
تولدت پیشاپیش مبارک...!

گذشت، آری گذشت و میگذرد، چه بخواهی.... چه نخواهی! همین دیگه، تو هنوز همان کافر همیشگی هستی و نماز کفرت پا برجا. تو هر ۲۸ را ۱۲ بار شمردی به امید اینکه انسانیتت را در میان اعداد بیابی، اما نشد، چون بازیچه بودن را تجربه کرده بودی، چون هنوز همان عروسک همیشگی هستی، چون هنوز قمارباز را می خوانی و بر قمار دیگری مانده ای...؟!
تو هر هدیه ای را برای امروز حساب کردی و شمع های خاموش شده را روشن کردی تا طعم شیرین به زیر دندانهایت بیاید، ولی هنوز همانی، آری حتی اگر امسال " کمدی الهی " را تجربه کنی، حتی اگر خط به خط هفده پایانیت را جشن بگیری و بنویسی که هجدهمین بار است و هجدهمین بار هستم، پس دوشهایتان تحملم کنند، پس گلوهایتان قدرت فرو بردن بغض ها را در شب تولدم داشته باشند... .
همه چیز بوده ای، نگاه کن و ببین، چه ها که نکرده ای، نگاه کن، نگاه کن و بدون شرم سر بالا بگیر و بگو، بگو حتی اگر عشق به فراموشی سپرده شود ، گل سرخ خواهد ماند، حتی اگر ذهن تو یاری نکند یادم می ماند، لحظه به لحظه ی گذشتن را و چقدر ماندگار میگذری.... .
تو فردا می آیی، با خود تو هستم ، تویی که دستت را روی سینه گذاشته ای و به کنارهایت می نگری ، با " احمدرضا " همانی که زندگی را خواهد دید حتی اگر هفده بار بگذرد و انتظار بارهای دیگری داشته باشد... .
تولدت را در امتداد همه ی بلندی های بی پایانت تبریک میگویم تا پستی هایت را فراموش نکنی، کافر!
تولدم مبارک
احمدرضا توسلی
تولد:۲۸ فروردین ۱۳۶۹
وفات:؟
پی نوشت۱: تویی که نمیدونی امیدوارم به تمام دانسته هایت بخندی!
پی نوشت۲: احمدرضا توسلی برایش فردا روز دیگری است....!
پی نوشت۴:
خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد/// گرو عشق و جنون شد، گهر بحر صفا شد
مه و خورشید نظر شد، که ازو خاک چو زر شد /// به کرم بحر گوهر شد، به روش باد صبا شد
چو شه عشق کشیدش ، ز همه خلق بریدش /// نظر عشق گزیدش ، همه حاجات روا شد
به سفر چون مه گردون، به شب چارده پر شد /// به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد
خنک آن گه که کند حق گنهت طاعت مطلق///خنک آن دم که جنایات عنایات خدا شد
سفر مشکل و دورش بشد و ماند حضورش/// ز درون قوت نورش مدد نور سما شد
"خداوندگار بلخ"
مستقیم از راهه های باریک عمر....
رويه نوک انگشتان پايت بلند شده ايي...قدت به من نميرسد...ميخواهي صورتم روکامل ببيني...ميگويي تو صورتت کاملش زيباتر است...من ميخندم...رويه زانوهايم مينشينم...ميگويم توهم وقتي به بالانگاهت ميکنم زيباتري...
ميروي عقب تر...
دورميشوري...
ومن هنوز منتظرم که آخرين سويه چشمانم در انحناي عشقت به رقص درآيد....

پی نوشت۱: این ست تمام و کمال مال وبلاگ لیلا وزینی بود، همین...
پی نوشت۲: این لوگو رو هم کوروش برای وبم طراحی کرد، من که خیلی خیلی باهاش حال کردم، شما چطور؟
پی نوشت۳: پی نوشتها هم یک جایی به پایان می رسند دیگه، این هم پایان....
پاینده باد ایران!!
من ایران را برای ادعا کردن روشنفکری دوست ندارم، برای این دوست ندارم که در بزرگترین مراکز تفریحی دنیا گردش و گاه گاهی نیز یادی از ستونهای شکسته تخت جمشید کنم، ستونهایی که لیاقت ایرانی بودنشان از خیلی صاحبان شناسنامه های ایرانی بالاتر است، زیرا آنها زیر سختیهای دوران در ایران شکستند نه برای جایی دگر، آنها دانستند که مال ایرانند و مجسمه آزادی برای آمریکا و هیچ گاه ارزش آنها در کشوری به جز ایران اینقدر نخواهد بود.... .
ایران تو سرزمین فراموشی هایی، ایران تو سرزمین برباد رفته هایی، ایران بدان که از یادهای مردمانت رفته ای، ایران تو یادگار نابود شده ی دورانی، پس به فرزندان ناسپاست دل نبند، انها کاوه ی آهنگر نیستند که با دست خالی به جدال ضحاک ماردوش بروند، آنها پوچی های تاریخ تو شده اند، انها همه چیز می خواهند جز تو را، پس تو نیز مانند انها باش.... .
ایران می دانیم که دلت پر شده از بدنهای خفته ای که امروز تنها حرفهایشان گوش تو را پر کرده است ولی بدان که ما خفته نخواهیم بود حتی اگر همه خود را به خواب زده باشند... .
ایران چشمانت را به دماوند بدوز و ببین که چگونه بر بند می کشیم، و دستانت را بر فلک الافلاک هایت بگذار تا بدانیم تفتان روزی روشن خواهد شد... .
پی نوشت۱: پروژه یاهو سر انجام به پیروزی رسید و این رو به همه ی ایرانیان تبریک می گویم و حال ما در صفحه اول گوگل هستیم پس سلام یاهو.... .
پی نوشت۲: نامه هایی به مسیح را بخوانید... .
پی نوشت۳:
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست///تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم///پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید///حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید///همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش،ارنه//ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت///گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل///هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر///وه ازین آتش روشن که به جان من و توست
هوشنگ ابتهاج(ه.ا سایه)
پی نوشت۴:
"زین پس در این مکان، آزادی، آزاد خواهد بود.... ."
لیلا وزینی خواهد ماند....!
من برای اولین تجربه نوشتن در یک وب گروهی را به همراه محمد امین چیتگران و لیلا وزینی پیدا کردم و ای کاش وبی که نامش حروفهای اول اسمهای ما بود معمایش را نام نویسندگان پستها حل می کرد ، ای کاش لیلا وزینی بماند تا تنها یادش زینت ذهنهایمان نشود..... .
این کامنت رو تقریبا ۱.۵ بعد از این که وبم رو باز کردم تو دومین نفری بودی که برام گذاشتی ، پس بدون همیشه ما نویسا خواهیم بود:
عالی بود....
برای اولین پستها .....
امیدوارم همین جورپیش بری........
موفق باشی


ادامه مطلب
نامه ای به مسیح(ع)

امروز باید در مقابل کاریکاتورهای دانمارکی، فتنه اگیزی های "فتنه" و خیلی کارهای کریه نامه ای به تو مسیح بزرگ بنویسم ، شاید با خواندن نامه ام بدانی همیشه در ذهنهای تک تک انسانها جا خواهی داشت، شاید بدانی که می دانیم محمد را تو وعده دادی، شاید مریم، مریمی که امروز در میان پنج زن بهشتی در کنار فاطمه جای دارد نیز خشمگین از قومی باشد که تنها ادعای دینداری می کنند، قومی یهودا صفت که مانند یهودیان که به عیسی رحم نکردند آنها نیز یه محمد ترحمی ندارند، قومی که نتوانستند مانند یوحناها و پطرس و مادلن و ... به پیامبرانشان ایمان بیاورند ور در راهه های سخت و پیچ در پیچ روزگار به مانند مرغهای منطق الطیر تنها سی مرغشان برای سیمرغ باقی ماند... .
مسیح دستهای تو معجزه گر تاریخ است، مسیح برای ما طلب بخشش کن برای منی که خیلی کوچک تر از آن بودم تا بخواهم نامه ای برای تو بنویسم، پس خودت نامه های مغفرتمان را تایید کن، امروز جای کسانی مانند شریعتی خالی است تا با زبان سرخشان دلهای داغ دیده را آرام کنند پس تو بدان که بالاترین ها در اسلاممان تو را می ستایند و خداوندگار بلخ برایت می سراید:
طبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیم///بسی مرده گرفتیم درو روح دمیدیم
چند گویی دود برهان است بر آتش خمش///بینمت بی دود آتش گشته و برهان شده
چند گشت و چند گردد بر سرت کیوان بگو///بینمت همچون مسیحا بر سر کیوان شده
از طبع خشکی و تری همچون مسیحا بر پری///گردابها را بر دری راهی کنی یکسو شوی
گهی از روی خود داده خرد را عشق و بی صبری///گهی از چشم خود کرده سقیمان را مسیحایی
اگر بر زندگان ریزی برون پرند از گردون///و گر بر مردگان ریزی شود مرده مسیحایی
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد///یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
کوچه.....!
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی :
از این عشق حذز کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب، آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق!؟ ـ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی
من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
"حذر از عشق" ندانم
نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....
بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
"فریدون مشیری"
پاسخ دکتر سروش به نامه آیت الله سبحانی
|
بشر و بشیر |
|
پاسخ عبدالکریم سروش به آیت الله جعفر سبحانی
|
|
|
ادامه مطلب
تو تنها بنویس و هیچ مپرس...!
هر کدام از نوشته هایم، نوشته ی تو باد، تا بنویسی عطر خوش زندگی را...!
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر برلب زده خون می خورم وخاموشم
قصد جانست طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که دراین کار به جان می کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی مینوشم
هست امیدم که علی رغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
نا خلف باشم اگر من به جوی نفروشم
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ای برسر صد عیب نهان میپوشم
من که خواهم که ننوشم به جز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
گر ازین دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم
"حافظ"
پی نوشت: این بار دیگر پی نوشتی نگذاشتم تا بدانیم نوشته هایمان همیشه نقطه سر خط... .
کمکمان کن تا بدانیم که بودی!

محمد تو را باید از نو شناخت ، تو پیامبر عشق و صلح هستی، تو پیامبر سفیدی ها و عطر و مهربانی بودی، تو پیامبر رحمت، تو پیامبر بخشش، تو پیامبر زیبایی، تو پدر فاطمه ای، فاطمه بزرگ، تو همسری به نام خدیجه داشتی که ثروتش از آن اسلام بود، چون اسلام از آن او بود، تو علی را داشتی، همان علی که عدالتش او را شهید کرد، تو پدربزرگ حسن و حسینی بودی که هیچ گاه ذلت را نپذیرفتند، تو پیامبر روحی ، تو نویدآور جسمی....، محمد تو پیامبر کشتن و خون ریختن و سرکوب نیستی، نه هرگز نمی شود پیامبری که سیاه بر تن نمی کرد حکم سنگسار صادر کند، نه نمی شود پیامبری که اعتدال سرلوحه ی دینش بود و تمامی سخنانش را بر ضد تندروی ها گفته است روزی بنیادگرایی کند، محمد به یاد ندارم که کسی گفته باشد که دستان تو را بوسه می زده اند زیرا کمال انسانی را تو به ارمغان آوردی، محمد تو پیامبر راز و نیاز و جذبه پروردگاری وگرنه غار حرا خانه ات نمی شد، محمد تو پیامبر عزا نیستی می دانیم، تو پیامبر خنده و شادی و سروری ، تو پیامبری هستی که عیسی گفت، تو پیامبری هستی که موسی گفت، آری تو همانی که آدم نیز آمدنت را نوید داشت، تو همانی که خدا جهان را به خاطرت حفظ کرد، محمد ما را ببخش که تو را نشناختیم، ما را ببخش که کاری کردیم تا هر ناچیزی اجازه ی بی حرمتی به خود بدهد، ما را ببخش که خودمان را منفور کردیم، ما را ببخش که نام مسلمانی را یدک می کشیم و صلیب به گردن می اندازیم تا تجدد پیدا کنیم، ما را ببخش که در وقت نیازمان تو را می دانیم، ما تو را نشناختیم پس کمکمان کن تا از نو بشناسیمت!!
محمد برای شناختنت با تو خواهیم خواند:
بسم الله الرحمن الرحیم
اقرا بسم ربک الذی خلق(۱) خلق الانسان من علق(۲) اقرا و ربک الاکرم(۳) الذی علم بالقلم(۴) علم الانسان ما لم یعلم(۵) کلا ان الانسان لیطغی(۶) ان رءآه استغنی(۷) ان الی ربک الرجعی(۸) ارءیت الذی ینهی(۹) عبدا اذا صلی(۱۰) ارءیت ان کان علی الهدی(۱۱) اوامر التقوی(۱۲) ارءیت ان کذب و تولی(۱۳) الم یعلم بان الله یری(۱۴) کلا لئن لم ینته لنسفعا با لناصیه(۱۵) ناصیه کاذبه خاطئه(۱۶) فلیدع نادیه(۱۷) سندع الزبانیه(۱۸)کلا لا تطعه و اسجد و اقترب(۱۹)
سوره علق
پی نوشت۱: میلاد محمد(ص)، محمد بزرگ را به شما شادباش می گویم... .
پی نوشت۲:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید///معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار///در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید///هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید/// یک بار از این خانه برین بام برآیید
آن خانه لطیف است نشانهاش بگفتید///از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت///یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد///افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
مولانا
امیدوارم امسال هم خوش بگذره....
دلم می خواهد در این پست از زحمات یک بزرگ با زبان کوچکم تشکر کنم، بزرگی که شاید خیلی هایمان نفهمیده یا فهمیده هیچ گاه او را به درستی نشناختیم و هیچ گاه از او برای زحماتش تشکر نکردیم، امروز می خواهم بگویم که دکتر عبدالکریم سروش که امروز در سن ۶۰ سالگی یکی از ۱۵ روشنفکر و فیلسوفان اصلی جهان به حساب می اید یکی از افتخاراتمان است که در دانشگاه هایی مانند هاروارد و پرینستون امریکا به تدریس فلسفه می پردازد و به عقیده ی من او را می توان بدون درنگ بزرگترین مولانا شناس تاریخ ایران و جهان دانست.
دکتر سروش به خاطر ناسپاسی هایمان عذر می خواهم و از تو برای تمامی زحماتت از طرف مردم ایران تشکر می کنم...!
این هم کارت تبریک کوروش برای من که خودش طراحی کرده:
(دستت درد نکنه و منم دوباره سال نو را به تو دوست خوبم شادباش می گویم)
در آخر هم می خو اهم با یک شعر از خودم به پایان برسم:
در یاد حضور تو دیوار نخواهد بود /// بر خوابگه شعرت آوار نخواهد بود
شاید که نبودم من آن نظم وجود تو /// اما تو بدان جز من بسیار نخواهد بود
من عشق تو را هرگز بر قهر نمی دانم /// بی شک که تو را هرگز تکرار نخواهد بود
تا سایه و گام تو بر سقف اتاقم هست /// در قلب من بیدل بیزار نخواهد بود
بی نوای لالایی این خواب می آید /// جز چشم من عاشق بیدار نخواهد بود
هر روز که من یادی از گل رخ تو کردم /// آن روز مرا هرگز در خار نخواهد بود
بی تو، تو بدان ایزد از یاد برد ما را /// گویی که مرا اینک دادار نخواهد بود
روزی که وجود من در درد نیاز توست /// جز خاطر شیرینت غمخوار نخواهد بود
در پشت سرت هر دم من یاری تو خواهم /// زیرا که ندانستم رهوار نخواهد بود
پی نوشت۱:نمی دونم چرا عید که اومده همه ی بچه ها تنبل شدند و خبری ازشون نیست؟؟
پی نوشت۲: دیروز من و کوروش رفتیم سر خاک شهید پورهمرنگ یعنی دایی کوروش، فکر می کنم ایران همیشه به مردان و زنانش خواهد بالید، اسطوره هایی مانند سورنا در جنگ چالدران، رستم فرخزاد در جنگ قادسیه مقابل اعراب و به پورهمرنگ ها که نگذاشتند یک بار دیگر سعد ابن ابی وقاثی بیاید و خاک مقدس ایران را با قدوم کثیفش آلوده سازد و اجازه ندادند تا وحشی هایی که تا دیروز شیر شتر می خوردند ارزوی درفش کاویان کنند و فرش بهارستان ایران را به اندازه ی پنجه های سیاهیشان به غارت برند و باید بگویم که ایران جاودان خواهد بود تا ابد با داشتن فرزندانی این چنینی!!!
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تخت(تاج) کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
فردوسی بزرگ


