تبليغاتX
تار و ترمه

فال...

 

امروز به خاطر دلم فال بگیر

وز تمام دشمنانمان حال بگیر

 

یک بار کمی برای من باش فقط

مهمان عزیز چای من باش فقط

 

ای دوست برای شعر من حوصله کن

لبخند بزن و رد این فاصله کن

 

من دوست ندارم که تو خاموش شوی

از خاطره ام تو هم فراموش شوی

 

با خلوت دست من صمیمی تر شو

یک لحظه فقط بیا قدیمی تر شو

 

مدیون توام اگر که فالم گیری...

حتی تو به جای فال، حالم گیری!!

 

پی نوشت۱: امیر ارجینی:

به تو تبریک میگم، که به تو باختم و

زیر پا له کردم، دل خود ساخته مو

به تو تبریک میگم، که دلم پیش تو بود

که تموم زندگیم، توی آتیش تو بود

بگو چی کم داشتم، که بریدی از دلم

به کدوم مقصودت، نرسیدی از دلم

پی نوشت۲: واقعا ترک دو و سه ی چاووشی بی نظیرن... من اگه دروغ نگم تا حالا بالای ۲۰ بار گوش کردم!!

پی نوشت۳: هیلدا احمدزاده:

آقا تمام خاطره ها را سقط نکن

لطفا دوباره با دل من شیر و خط نکن

پی نوشت۴: مسعود حاکم زاده:

گم کرده ای که عکس تو را دید دست رود

فریاد زد، همیشه تو را خواب دیده بود

پی نوشت۵: تمام دنیای من شوخی های کودکانه است...، زیاد جدی ام نگیرید!!

پی نوشت۶: این هواشناسی خجالت نمیکشه این قدر  اشتباه میکنه!!!؟

پی نوشت۷: چه سریع میگذره هاااا...، مهر هم تموم شد!!!!

پی نوشت۸: انگار همین دیروز بود که مونده بودیم پاییز مرد میتونه باشه یا زن!؟

پی نوشت۹: این جا هم به روز شد....

پی نوشت۱۰: عکس هم از خودم...

پی نوشت۱۱:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۲: همین.

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 13:0 | یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 •

یه شاخه نیلوفر(a lotus sprout)...

 

بالاخره بعد از تاخیر سه روزه ای که به دلیل تقاضای بسیار بالا از آلبوم "یه شاخه نیلوفر"محسن چاووشی، پسر "پشتکار" و "صبر" موسیقی ایران ایجاد شد، این آلبوم روز سه شنبه ۲۳/۰۷/۱۳۸۷ به صورت رسمی وارد بازار موسیقی پاپ شد.

آلبومی که با طراحی بسیار زیبای محمدرضا آهاری به صورت سه لتی به همراه متن هر ۱۲ ترانه ی آلبوم خیلی سریع خود را از تمام آثار موجود در بازار متمایز کرده است. اینبار محسن چاووشی در یک کار کم نظیر با استفاده از سازهای سنتی و ایرانی در ۵ قطعه ی این آلبوم باعث شد تا عمق موسیقی کار شده نیز بسیار درخشان باشد. در این آلبوم نوازندگان بزرگی مانند: فیروز ویسانلو و سیامک شکوری و سید محمد جاسمی و ... نیز با محسن چاووشی همکاری داشته اند و تنظیم های بی نظیر قطعه های آن توسط محمدرضا آهاری انجام شده است.

دوستان همیشگی محسن چاووشی یعنی حسین صفا و امیر ارجینی در این اثر نیز در ۱۰ قطعه سرودن ترانه ها را عهده دار شده و در ۲ قطعه ی دیگر نیز خود محسن چاووشی و اسلام ولی محمدی شعر سروده اند.

ضبط موسیقی و صدای این اثر در استودیوی شخصی محسن چاووشی برای جلوگیری از پخش زیرزمینی کارها صورت گرفته است و انتشار این آلبوم توسط موسسه آوای باربد صورت گرفته است.

 ****

مهر 1387

بر گرفته از مقاله ي "هنرمند ماه" در تارنماي آواي باربد:

موضوعات كاملآ ملموس عاشقانه و انساني با بياني صريح و بي پرده, ساده و شفاف, ملودي هاي روان و درخشان (وغالبآ برآمده از بستر موسيقي اصيل ايراني) , خوانشي نو و غير تكراري با صدايي خش دار كه در طبيعي ترين شكل خواندنش, نوعي اغراق و Exaggerate را در ذهن شنونده متبادر مي كند, همه و همه سوار بر حسي كاملآ درون گرا, داستان زندگي و منويات دروني و قبلي تك تك ماست كه در قالب موسيقي و صداي محسن چاووشي, از جان اون برآمده و لاجرم بردل ما مي نشيند.

محسن چاووشي (متولد هشتم مرداد ماه 1358 در شهر خرمشهر),آهنگساز/خواننده اي است كه براي معرفي شخصيت هنري و آثار او علاوه بر اركان هنري چهارگانه ي آهنگ(Melogy), شعر(Lyric), تنظيم(Compose), و صداي خواننده(Vocal)  ,به وجوه متمايزتري نيز بايد توجه داشت. اين وجوه خاص در كاراكتر هنري محسن چاووشي چنان انحصاري و شخصي است كه هر اثر او در ذهن شنونده به داستاني واقعي از زندگي خود او تعبير مي شود.

بدين ترتيب به نظر مي رسد كه جان مايه و نقطه ي اصلي قوت و رجحان محسن چاووشي در محتواي آثارش و بر آمده از ذوق ملودي سازي, قوه ي شعر شناسي و تلفيق شعر و موسيقي اوست با مختصاتي دروني و به شكلي كاملآ شخصي شده كه نه چندان قابل توضيح و تشريح است و نه قابل آموزش و تعميم به ديگران. ذكر اين نكته نيز كاملآ ضروري است كه مقصود به هيچ وجه ارزش گذاري بر ذوق هنري محسن چاووشي نيست بلكه هدف, توجه دادن به وجهي بنيادين از ذوق هنري اوست كه وقتي در ساخت و اجراي يك ترانه به شكلي احساسي تبلور مي يابد براي بسياري, عميقآ قابل درك, جذاب و دوست داشتني ست.

هرقدر كه صداي محسن چاووشي زخمي و خش داراست متقابلآ سرشار از احساسي صاف و زلال است, شايد همين تقابل و تضاد ميان رنگ احساس و شكل اجراست كه تبايني (Contrast) جذاب را خلق مي كند و باعث تمايز آثارش از ديگران مي شود.

****

 

دست اندرکاران این اثر:

ضبط موسیقی و صدا: استودیوی شخصی محسن چاووشی

میکس و مسترینگ: محسن چاووشی، محمدرضا آهاری

نوازندگان میهمان:

سید محمد جاسمی: آوا، تار، سه تار

فیروز ویسانلو: گیتار کلاسیک

ایمان حجت: گیتار الکتریک

سیامک شکوری: گیتار کلاسیک

علی صنعتی: نی

محسن رضایی: دیوان و سه تار

 

طراحی جلد: محمدرضا آهاری

اجرای تصویر روی جلد: فرهاد فرامرزی

نظارت چاپ: دیکتر افشین میرمعزی

مدیر اجرایی: سعید هاشمی

مدیر تولید: مجید محسنی

تارخ ضبط:۱۳۸۵-۱۳۸۷

تاریخ انتشار:۱۳۸۷

****

گریزی بر شعرهای این مجموعه:

حسین صفا:

چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپرده مو

میشه فراموش کنم خاطره های مرده مو

امیر ارجینی:

بگو چی کم داشتم که بریدی از دلم

به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم

محسن چاووشی:

خونه زندونه برام، ناجی آزادی

این همه زندونو تو به قلبم دادی

***

حرف آخر:

یک بار موقع انتشار آلبوم محسن یگانه اینارو گفته بودم اما باز هم وظیفه ی خودم میدونم که بگم رایت و کپی کردن یک اثر با دزدی نه تنها هیچ فرقی نداره بلکه بسیار جرم بزرگتری هست که میتونه باعث نابودی یک خواننده و همچنین موسیقی یک کشور شود!!!!!!!

پی نوشت۱: فعلا حرفی نیست...، آلبوم رو بخرید...، خیلی کار پر و عمیقی ارائه شده که باید حمایت بشه!

پی نوشت۲: وب انگلیسی هم با یک مطلب از ایران به روز شد...

پی نوشت۳:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۴: همین.

 

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 15:30 | پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 •

نگاهم کن!

 

تمام حرفهای مرا با نگاهت بشنو

و دیگر پلک نزن...

دیگر پلک نزن که چشمهایم تو را می شناسند

و می توانند سخن بگویند،

می توانند جرات مرا در نگاهم خلاصه کنند

و

تو را در نگاهت!

 

پلک زدن را از یاد ببر...،

زمانی که زمین نجابت نگاهت را خورد،

و هنگامی که من سنگینی نگاه تو را حس کردم.

 

 نگاه تو آن نگاه نابی است

که تمام احساس مرا می فهمد...

 

کمی خیره باش و درون من غرق شو...،

کمی بگذار که تو را خواب ببینم...،

تنها کمی پلک نزن و

نگاهم کن!

 

نگاه تو آن نگاه نابی است

که تمام احساس مرا می فهمد...!

 

پی نوشت۱:

من که دنیامو تو بغض یه نگاهت جا میذارم

حرف دیگه ای برای خلوت دلت ندارم

تو که باشی یا نباشی، دوباره دلم باهاته

همیشه دفتر شعرم جای تصویر چشاته

پی نوشت۲: هوشنگ ابتهاج:

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

پی نوشت۳: افشین یداللهی:

همه دار و ندارم مال چشمات

اگه پشتش بهشتی باشه یا نه!

اگه دنیای من پیش از قیامت

داره با چشم تو می پاشه یا نه...!

پی نوشت۴: سهراب:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است... .

پی نوشت۵: خلیل جوادی:

یک پلک زدن فاصله از تو تا من

باید بزنیم این پلک یا تو یا من

هرچند که گفتند گناه است این کار

اما تو یکی بزن گناهش با من

پی نوشت۶: حامد عباسیان:

همیشه از شب چشمت میان نقاشی

به آسمان نگاهم ستاره می پاشی

پی نوشت۷: گاهی باید حرف نزد و فقط نگاه کرد، خیره ماند و باز نگاه کرد...، همین.

پی نوشت۸: اینجا هم من می نویسم...!

پی نوشت۹: عکس از  هیوا مسیبی...

پی نوشت۱۰:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۱: همین.

 

 

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 22:17 | دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 •

شطرنج عشق...

 

 

هنوز رو به روی هم ماندن را یاد نگرفته ام...

 هنوز هم در میان مهره هایت مرا غریبه بدان...

 

نمی دانم کجا سیاه و سفید شدیم!

نمی دانم چگونه دشمنی کردیم!

 

ولی هنوز هم تاج نمی خواهم

و قلعه نیز...

 

می بینی؟

 

مهره هایم را پاک داده ام...

من شطرنج باز نیستم!

از من نخواه "ناپلئونی" بازی کنم...!!

 

هنوز رو به روی هم ماندن را یاد نگرفته ام...

هنوز هم در میان مهره هایت مرا غریبه بدان...

 

پی نوشت۱: آلبوم محسن چاوشی احتمالا فردا میاد...

پی نوشت۲: گابریل گارسیا مارکز:

زندگی چیزی که زیسته ایم نیست

بلکه چیزی است که به یاد می آوریم

تا روایتش کنیم!

پی نوشت۳: افشین یداللهی:

بذار باور کنم که با عشق

حقیقت میشه تو افسانه باشه

میشه افسانه ها رو زندگی کرد

اگه حق با من دیوانه باشه

پی نوشت۴: امیر ارجینی:

آهای همیشه و هنوز قلبم

خبر داری بی تو میسوزه قلبم

پی نوشت۵: گلشیفته هم رفت...، خوب و بدش رو نمی دونم...، اما کاش به "هنر" و "هنرمند" یک طور دیگه نگاه می کردیم...، فقط کاش "شادمهر" ها و "گلشیفته" های دیگری غریق تفکرات پوچ "ما" نشوند!

پی نوشت۶: کوروش ضیابری در مصاحبه با نشریه ی جوان خاورمیانه...

پی نوشت۷: سهراب:

من نمی دانم که چرا می گویند:

اسب حیوان نجیبی است،

کبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد.

چشم ها را باید شست،

جور دیگر باید دید.

پی نوشت۸: آنتونی د سنت اگزوپری:

عشق آن نیست که به هم خیره شویم،

عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم.

پی نوشت۹: بگذار کمی تو را خواب ببینم...

پی نوشت۱۰: عکس از محمد مرتضی زاده.

پی نوشت۱۱:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۲: همین.

 

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 15:7 | جمعه نوزدهم مهر 1387 •

قصه ی ترس...

 

 

چه زود مهره ی دلم دچار کیش و مات شد

و قهرمان قصه ها اسیر گنده لات شد

چگونه مست کوچه ها رفیق کدخدا شود

که بچه لات نوچه هم عزیز قصه ها شود

برای بچه های ما ز مرد پهلوان بگو

به گوش این شکسته ها ز مرگ قهرمان بگو

برقص و قهوه خانه را دچار ازدحام کن

سکوت بشکن و مرا رها از این مدام کن

تمام ریشه های ما کویر و سنگ می شود

و خاطرات و قصه ها به شکل ننگ می شود

کجای قصه ی مرا دوباره وصله می کنی؟

تویی که با کلاغ ها شبانه ناله می کنی!

 

پی نوشت۱:

می روی تا قصه را غمنامه ی تدفین گل

می روی تا واژه را باران خاکستر کنی

ثانیه تا ثانیه پل واره ی ویران شدن

می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی

پی نوشت۲: افشین یداللهی:

به من مومن نگو ، وقتی که حتی واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
به من که این همه از رستگاری فقط دم می زدم ،عاشق نبودم
یه عمری از دلم ترسیدم و باز ،دم آخر منو دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی ، یه روز از من جدا شه بر نگرده
چه آسون اشک معصوم تو یک شب
چکید و دامن دینم رو تر کرد
غبار عادتو از قلب من شست
نمی دونم چطور ، اما اثر کرد
همه دار و ندارم مال چشمات
اگه پشتش بهشتی باشه یا نه !
اگه دنیای من پیش از قیامت
داره با چشم تو می پاشه یا نه...

 

پی نوشت۳: همه ی شهرها به زشتی یک "شهر" می شوند!

پی نوشت۴: آمارو:

شب یا روز

کدامیک بهتر است؟

چه بگویم

اما می دانم که:

هر دو بی ارزشند

آنگاه که تو در کنارم نیستی.

پی نوشت۵: روز اول ششمین کنفرانس بین المللی تدریس زبان انگلیسی هم در دانشگاه گیلان با حضور پروفسور ویوین جیمز کوک از دانشگاه نیوکسل انگلیس برگزار شد...، یک گزارش از همایش می نویسم!

پی نوشت۶: بعضی وقتها "یک لحظه" مثل "یک عکس" همیشه جلوی چشمت میمونه...

پی نوشت۷: محمدعلی بهمنی:

در دیگران می جویی ام، اما بدان ای دوست

اینسان نمی یابی ز من، حتی نشان ای دوست

پی نوشت۸: مهره هایم را پاک داده ام...، چگونه "ناپلئونی" بازی کنم!؟

پی نوشت۹: کاشکی میشد یک هفته فقط خوابید!

پی نوشت۱۰: عکس از ادی آدامز...

پی نوشت۱۱:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۲: همین.

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 15:16 | چهارشنبه هفدهم مهر 1387 •

شرحی بر صدای پای آب(ق اول)

 

"صدای پای آب" بدون شک یکی از بی نظیرترین آثار ادبیات فارسی و سهراب سپهری است. شعری که در ظاهر برای دلداری مادر سهراب در غم از دست دادن پدر او سروده شده ولی در باطن فلسفه و عرفانی بسیار عمیق را به روی مخاطب می گشاید... .

 

" صدای پای آب نثار شبهای خاموش مادرم!"

اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت ( یک صفت برای بیان لطافت و سبزی مادر)
 دوستانی بهتر از آب روان( یک صفت برای بیان زلالیت دوست) 


 و خدایی که دراین نزدیکی است ( گریزی نزدیک به اصطلاحات عرفانی و همچنین آیات قرآن. شاعر بیان می کند که خدایی را می پرستد که در همه جا، پایین و بالا، در روشنی آب و در طراوت گیاه دیده می شود. و از نزدیکی خدا به انسان سخن می گوید: " و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم")
لای این شب بوها پای آن کاج بلند ( بین " شب بو " و "کاج" نوعی تضاد برقرار است. کاج نماد جاودانگی و عمر دراز بوده و شب بو نماد عمر کوتاه.)

روی آگاهی آب( آگاهی در اینجا استعاره ای از روشنی است.) روی قانون گیاه( قانون گیاه عبارت است از: رشد و تکامل و...)
 

من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور( جانماز باید پاک باشد و آب و چشمه نماد طهارت هستند و مهرم نور یعنی من به نور و روشنی سجده می کنم. "الله نور السماوات و الارض")
 

دشت سجاده من
 من وضو با تپش پنجره ها می گیرم( منظور از تپش پنجره ها نور و روشنی است. هجوم روشنایی که باعث لرزش و تپش پنجره ها می شود)


 در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
 همه ذرات نمازم متبلور شده است ( در اینجا خلوص نیت داشتن را بیان می کند.)


 من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو ( در اینجا باد به موذنی تشبیه شده است که بر گلدسته ی سرو، اذان می گوید.)

حافظ:

تا بو که یابم آگهی از سایه ی سرو سهی

گلبانگ عشق از هر طرف بر خوشخرامی می زنم


 من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج (تکبیره الاحرم "الله اکبر" گفتن است که بلند ادا شده و با بلندی علف ها تناسب دارد. و قدقامت به معنی ایستادن است که با بلند شدن موج رابطه خواهد داشت)


 کعبه ام بر لب آب
 کعبه ام زیر اقاقی هاست
 کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر( در اینجا کعبه ی آمال شاعر به جای بیابان به زیر اقاقی و لب آب می آید.)

 
حجرالاسود من روشنی باغچه است( در اینجا تضادی بین سیاهی حجرالاسود و سپیدی روشنی برقرار است که بسیار هوشمندانه بیان می شود.) 

 


پی نوشت۱: در این نقدها که به صورت چند قسمتی می نویسم علاوه بر ذهنیات خودم از کتاب " نگاهی به سپهری" از دکتر سیروس شمیسا و همچنین "هشت کتاب" سهراب هم بهره می گیرم!

پی نوشت۲:

دوباره مهره ی دلم چگونه کیش و مات شد

عزیز قصه های ما اسیر گنده لات شد

پی نوشت۳: چند وقتیه کتاب زدگی پیدا کردم...!!!

پی نوشت۴: حامد عباسیان:

نشسته شعر غریبم به پایمان بابا

و زار می زند اینجا برایمان، بابا

پی نوشت۵: وحید سمنانی:

بی حوصله، کلافه، پکر، مثل جمعه ها

دلواپس "هنوز..." و "اگر..." مثل جمعه ها

پی نوشت۶: اینجا صدای اذان به گوش نمی رسد، فتوای نماز من همیشه شکسته است!

پی نوشت۷: حسین منزوی:

از روز دستبرد به باغ و بهار تو

دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو

پی نوشت۸:

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

پی نوشت۹: برقص، شاید که این سکوت شکسته شود...!

پی نوشت۱۰: سهراب(اطاق آبی):

پنهانی به اتاق آبی می رفتم. نمی خواستم کسی مرا بپاید. عبادت را همیشه در خلوت خواسته ام. هیچ وقت در نگاه دیگران نماز نخوانده ام.

پی نوشت۱۱: نقاشی از سالوادور دالی...

پی نوشت۱۲: 

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۲+۱: همین.
 

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 19:32 | یکشنبه چهاردهم مهر 1387 •

ترسناک تر از تاریکی...

 

images/1melkmeisje.jpg

من از چفیه های سرد که

در دهانه ی اروند جا نماندند،

هنوز می ترسم...!

 

من از هجوم تلخ مردان خدا،

از جنگی که آتشش بس نشد،

جنگی که آتشش بس نبود،

 

از تمام برادر بودن ها...،

و نبودن ها!

خواهر بودن ها...

و نبودن ها!

 

من از تمام سجده هایی که

ننگ پیشانی ام شوند،

از مترسکهای شهر،

از کابوس بی انتهای خیابان،

 

من از گلدسته ی "مرتفع" مسجدها هم،

هنوز می ترسم...!

 

پی نوشت۱: مهدی فرجی:

نه سراغی، نه سلامی... خبری می خواهم

قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

پی نوشت۲: مریض شده بودیم خیلی خفن...، خدا نصیب نکنه... .

پی نوشت۳: مریم جعفری:

از آب و نان بگویم، بی آب و نان چه گویم

از این که در سر من، هر شب جنون به پا بود

پی نوشت۴: مرد و زن بودن پاییز پای شما...، پاییز که خورشید ندارد!

پی نوشت۵: نیما دهقانی:

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت...

قدسیان گویی که "ساسی مانکن" از بر می کنند

پی نوشت۶: من کلی کار دارم برای انجام دادن...، پس بیکار نیستم!

پی نوشت۷: فروغ:

زندگی شاید

یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد

زندگی شاید

ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه برمی گردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله ی

رخوتناک دو هم آغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از س ر برمی دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید:

"صبح بخیر!"

پی نوشت۸: سهراب:

زندگی جذبه ی دست است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.

زندگی بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی ماه،

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

پی نوشت۹: دو تا دیدگاه نوشتم...، خیلی دلم می خواد بدونم شما با سهراب موافقید یا با فروغ؟؟؟

پی نوشت۱۰: یکی "آشغالا" رو بذاره پایین!

پی نوشت۱۱: نقاشی از یوهانس ورمیر...

پی نوشت۱۲:

خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۳: همین.

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 16:31 | پنجشنبه یازدهم مهر 1387 •

کمی به اندازه ی یک پی نوشت...

 

خب خیلی وقت بود که ننوشته بودم...، یعنی نوشته بودم اما این جوری که الان مینویسم خب نبود که...، یعنی بیش تر عمودی بود تا افقی...، یعنی این طوری که یه عالمه جمله داشته باشه...، یعنی اینجوری که زیاد ادبی نباشه ولی بی ادبی هم نباشه...، یعنی همین جوری که همه چیزهام نشن یه بیت... یه جمله... یه قافیه.... یه واژه.... یا شاید هم یه نقطه...، یعنی جوری که سخته نباشه، یعنی مثل بچه آدمیزاد...، یعنی چند جمله کمی به اندازه ی یک پی نوشت...، همین!

این جا هم مثل خودم زیاد تغییر کرد...، اینجا خیلی خیلی سبزه...، پره خاطره س...، کلی جا داره...، یه عالمه مهربونه...، میذاره هرچی می خوام توش بنویسم...، این جا به اندازه ی تموم پی نوشتهای دنیا جنبه داره...، اینجا بو هم میده...، یه بوی خوب، اینجا برام بوی مولانا و سهراب میده، اینجا از علائم نگارشی از همه بیش تر به نقطه نیاز داره...، این جا یه روزی مال یه شاگرد بود، اما امروز مثل "تار و ترمه" شده!

ولی باز هم نمیشه...، باز هم ترجیحا "حسین منزوی":

بین من و تو چیزی دیوار نخواهد شد

ور فاصله نیز افتد بسیار نخواهد شد

با عشق تنفس نیز یک حادثه ی تازه است

در قصه ی ما چیزی تکرار نخواهد شد

عشق آمد و زانو زد، پس چیدت و بر مو زد

آری تو که گل باشی گل خوار نخواهد شد

وقتی تو هواداری از باغ کنی، دیگر

سرخورده ترین بیدش هم دار نخواهد شد

جز زلف تو یک سنبل بر باد نخواهد رفت

جز چشم تو یک نرگس بیمار نخواهد شد

تا سقف و ستون باشند دست من و چتر تو

بر ما شبحی حتی آوار نخواهد شد

از دیده سفر کردن آغاز ز دل رفتن

هر بار اگر می شد اینبار نخواهد شد

شاید دلی از یک دل آزرده شود، اما

هرگز دلی از یک دل بیزار نخواهد شد

 

پی نوشت۱:

تا ابد دلت نگیره، تویی که دلم شکوندی

تویی که خط دلم رو توی لحظه هام نخوندی

پی نوشت۲: "ترانه ی ماه" که گفت محسن چاوشی برای سه تا آلبوم مجوز گرفته، ما هم منتظریم ببینیم اینبار هم محسن همون محسنه، امیر ارجینی مثل همیشه س، حسین صفا دوباره عمیقه یا نه!

پی نوشت۳: منم یک آسمون دلم می خواد که بشه بغض چشات رو توش کشید!

پی نوشت۴: این روزها همه الک دولک می خوانند...، شما چطور؟

پی نوشت۵: محمدعلی بهنی:

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پی نوشت۶: حامد عباسیان:

از غصه دلم پر است، آقا گرگه

لبریز تنفر است، آقا گرگه

پی نوشت۷: کمی متفاوت بود با همیشه...، تکراری نبودن هم خوبه!

پی نوشت۸: من به انسانیت  روح خودم مشکوکم!

پی نوشت۹: من شاید پرتعدادترین پی نوشت نویس بلاگفا باشم...، اینم رکورده دیگه!

پی نوشت۱۰: خب گوگل هم که ۱۰ ساله شد... تبریک!

پی نوشت۱۱:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

 بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۲: همین.

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 22:39 | شنبه ششم مهر 1387 •

نقطه نقطه...

 

نقطه نقطه مرا بخوان...،

می بینی که کور شده ام

تا دست تو را

هنگامی که مرا نقطه ی آشتی

مداد و کاغذت میدانی، بخوانم!

 

بگذار ماندگار تو باشم،

و تو را حفظ کنم

تا آخر جمله ها... .

تا آخر جمله ها نقطه نباشد،

تا آخر جمله ها آخر نباشد،

تا آخر جمله ها بنویسیم:

"نقطه ها برای ما نبودند"

 

پس با من نقطه بازی مکن،

نقطه نقطه مرا بخوان...!

 

پی نوشت۱:

دوباره، با بچگیهات با دلم تو بازی کردی

من که تقصیری نداشتم، تو خداحافظی کردی

پی نوشت۲: مهدی فرجی:

حد پروازم نگاه توست، بالم را نگیر

سهم ام از شادی تویی، با اخم حالم را نگیر

پی نوشت۳: فاطمه سالاروند:

رها کن این زن دیوانه را به حال خودش

دلش برای تو و غصه هاش مال خودش

پی نوشت۴: رئیس جمهور محترم باز هم در سازمان ملل تک ستاره ی بی چون و چرا بودند!

پی نوشت۵: الان چشمم افتاد به عکس بچگیم که دارم انار میکنم، کلی یاد سهراب کردم...

پی نوشت۶: یکی بگه چرا پاییز شده ولی پاییز نیومد!؟

پی نوشت۷: بعد از چندین ماه برای اولین بار از کامپیوتر خودم آپ کردم...!

پی نوشت۸: من یه عالمه کار دارم برای انجام دادن، ولی بیکارم...!

پی نوشت۹: نقاشی از واسیلی کاندینسکی...

پی نوشت۱۰:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۱: همین.

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 23:59 | چهارشنبه سوم مهر 1387 •

قاب عکس...

 

درون قاب عکس خود به من نگاه میکنی

و دفتر دل مرا پر از گناه می کنی

 

برای من همیشه تو هوای یک تولدی

چگونه با تولدت مرا تباه می کنی!؟

 

تمام خاطرات تو، برای روزهای من

تمام روزهای من خودت سیاه می کنی

 

تو ای همیشگی ترین دلیل دلسپردگی

اگر شکسته ای مرا، تو اشتباه می کنی

 

پی نوشت۱: من برگشتم... یعنی الان اینجام... یعنی الان به روز کردم... یعنی به خیلیا سر زدم... به خیلیا هم میزنم!

پی نوشت۲: آهای تو که امروز میری...، خیلی دوست خوبی بودی و هستی...، خیلی چیزها ازت یاد گرفتم...، ما رو یادت نره...، همیشه موفق باشی!

پی نوشت۳: محمدعلی بهمنی:

شبهای شعرخوانی من بی فروغ نیست/// اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام

پی نوشت۴: وحید سمنانی:

دل بسته ام بدرود را تا با سلامی، بازگردی

مثل خزان خاموش...نه! با یک سبد آواز برگردی

پی نوشت۵: ما را دعا کنید...

پی نوشت۶: کلاس اولی ها فردا رو همیشه به یاد خواهید داشت... باور کنید!

پی نوشت۷: اوه اوه... خدا بخیر کنه!

پی نوشت۸: عکس از هیوا مسیبی... نام اثر: کافه اندیشه.

پی نوشت۹: ما را به رسم رفاقت دعا کنید...

پی نوشت۱۰:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت۱۱:همین.

 

!! نوشته شده توسط احمدرضا توسلی | 17:47 | دوشنبه یکم مهر 1387 •