سمند- خودروی ملی!

خانه پشت سرش بود و سکوت روی لبش
دیگر نمانده بود چیزی، تا به نیمه شبش
دختری که قلبش را هم پشت چراغ گذاشت
وقتی بخت و امیدش را پیش کلاغ گذاشت!
"ایران، یازده- نود و دو- جیم- نهصد و پنجاه"
دختری بدون شناسنامه، میان راه
وقتی که ترمز می کرد، "سمند، خودروی ملی"
بوق زد، حتی بدون لبخند، "خودروی ملی"
جایی مگر برای دل سپردن وجود داشت
اصلا فرقی میان "دختر" و "زن"، وجود داشت؟!
دختر وظیفه اش بود، تا که افتخار کند
این دستاورد ملی اش او را سوار کند!!
پی نوشت۱: فروغ:
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود
و در تنش فوران می کنند
فواره های سبز ساقه های سبکبار
شکوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه ترین یار!
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...
پی نوشت۲: هوا خوب است... به اندازه ای که می توانند فردا را نوروز اعلام کنند... اما هنوز دلسردم!
پی نوشت۳: من خیابان را در شب جور دیگری می بینم...
پی نوشت۴: دکتر شریعتی:
دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله ی عشق های بلند، پایین نخواهم آورد.
پی نوشت۵: سهراب:
زن دم درگاه بود
با بدنی از همیشه
رفتم نزدیک:
چشم، مفصل شد.
حرف بدل شد به پر، به شور، به اشراق.
سایه بدل شد به آفتاب.
پی نوشت۶: کسی که دستاش قفس نیست...
پی نوشت۷: من دنبال جایی هستم که آنجا همه خواب ببینند...
پی نوشت۸: عکس از هیوا مسیبی...
پی نوشت۹:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۱۰: همین.
بعد از 23 روز و 1 ساعت و 5 دقیقه - سقوط!

تا سقوط، سرنوشت من نشد، اعدامم نکرد
میان مردم و هرچه "ملآ" بود، عامم نکرد
از اول نگاه مرا ندیده گرفت و رفت
از اولش شناسنامه اش را به نامم نکرد
منتظر بود که آرزوی مرگ بر سرم زند
او که بدون بغض و شکنجه، تمامم نکرد
او که حتی دستش را به دست من عاریه کرد
با من نبود که حتی آخرش سلامم نکرد
پی نوشت۱: دلم نمی خواهد صدای خنده های سقوط که "کامو" از آنها می گوید را بشنوم!
پی نوشت۲: هاینریش بل(عقاید یک دلقک):
"من گمان می کنم در تمام دنیا کسی پیدا نشود که بتواند یک دلقک را بفهمد، حتی یک دلقک هم دلقک دیگر را نمی فهمد..."
پی نوشت۳:
تازه ترین زخم دلم قصه ی رفتن توئه
این روزها هرجا که میرم حرف شکستن توئه
پی نوشت۴: مهدی فرجی:
تو می خوری غم و غم می خورند باغچه ها
از این حیاط قلم می خورند باغچه ها
پی نوشت۵: بودا:
تمام وجود ما
حاصل چیزی است که می اندیشیم!
پی نوشت۶: مسلم محمودی:
در ازدحام این همه سادگی عجیب
عجیب است که تو
چه ساده خوبی!
پی نوشت۷: تا دلت بخواهد بهانه دارم اما توانی برای گرفتنشان نیست!
پی نوشت۸: عکس از Li Wei...
پی نوشت۹:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۱۰: همین.
حوصله ای نمانده است!

چند روزی است که نمی بینمتان...
نمی دانم شما کم پیدایید
یا چشم من است که مثل تکلیفم
روشن نمی شود!!
پی نوشت۱: مریم جعفری آذرمانی:
کسی نباید از این شعر انتقاد کند
مگر به خون دل شاعر استناد کند!
پی نوشت۲: هانریش بل(عقاید یک دلقک):
" من خوشبختی را لحظه ای می دانم، و چیزی را که بتواند بیش از یک یا دو و حداکثر سه ثانیه دوام کند، خوشبختی نمی دانم."
پی نوشت۳: حوصله ی زیادی نداریم... این روزها روزمره می گذرند... هرچند اتفاقات خوبی درونش است... اما شبیه هم می شوند... می شود دوستشان نداشت... شاید هم بشود آنها را در دفتری نوشت و بعدها بلند بلند به آنها خندید!
پی نوشت۴: گرسنه ام... شاید همین سوسیس های یخ زده سیرم کنند!
پی نوشت۵: هیلدا احمدزاده:
دل می دهم به دست تو تا دلبری کنی
دیگر بدون واهمه پیغمبری کنی!
پی نوشت۶: روزها آن قدر سریع از رویم رد می شوند، که یادم می رود دل تنگشان شوم!
پی نوشت۷: م. امید:
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده ی کوچک
آن هم از دست عزیزی که:
تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی
هی فلانی! به گمانم زندگی باید همین باشد!
پی نوشت۸: زهرا حسینی:
غروبها من دیوانه می زند به سرم
برای تو خورشید از خدا بخرم!
پی نوشت۹: عکس از Steve Mccury...
پی نوشت۱۰:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۱۱: همین.
تو تکراری نیستی...

تو تکراری نیستی،
می شود به تو سلام کرد
و بعد منتظر چشمهایت شد
که زل بزنند به سراسرم...،
سراسیمه ام کنند
و
سرایی برای فکر گرسنه ام باشند!
که بزنند زیر هرچه نجابت است و
بلند بلند خجالت بکشند...
بدون آه... بدون افسوس!
نگاهت که می کنم
خمیازه ای وجودم را از هم نمی کشد...
نمی بینی
که می توانم چند شب هم
بی اراده تو را خواب ببینم و
باز
تکراری نباشی...؟!
پی نوشت۱:
من ره به خلوت عشق، هرگز نبرده بودم
پیدا نمی شدی تو، شاید که مرده بودم
پی نوشت۲: از سایت دانشگاه هم نشد وردپرس و بلاگر رو آپ کنیم... عجیب نیست؟!
پی نوشت۳: ای دوست... گوشیت رو روشن کن و یه زنگ بزن... منتظرمااااااا... این یک اخطار کاملا رسمی بود!
پی نوشت۴: این خاتمی و موسوی چقدر می خوان تعارف کنن، خدا می دونه... دنیا ببین چه.....!!
پی نوشت۵: آلبوم نون و دلقک به حال و هوای ما می خورد... شاید چون نه نانی داریم که سیر شویم... نه دلقکی که به کارهایش بخندیم!
پی نوشت۶: سهراب:
در سرای ما زمزمه ای، در کوچه ی ما آوازی نیست.
شب، گلدان پنجره ی ما را ربوده است.
پی نوشت۷: اینجا باران می آید!
پی نوشت۸: عکس از Kevin T.Gilbert...
پی نوشت۹:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۱۰: همین.
جیمز دین- پاییز- وقتی باران می بارید!

چرا پاییز را زیر پاهایم خرد نکنم
وقتی حرمت درختها را نگه نداشت؟!
یک بار هم شده نگاه شاخه ها را
به آسمان می دوزم!
پی نوشت۱: امشب رسما آشپز شدم!
پی نوشت۲: مسلم محمودی:
تا آمدم بگویم
"سلام..."
گفتی:
"بگذریم..."
از هرچه بگذرم
از تو نخواهم گذشت...
سلام!
پی نوشت۳: علیرضا پنجه ای:
یک پنجشنبه با من نمی آیی
چهارشنبه دروغ نمی گویی
یک سه شنبه هرگز حرفی برای گفتن نداری
دوشنبه بازار وقت تنگ است
اگر یکشنبه نیایی،
غروب جمعه ی شنبه ی بی تو
باور نمی کنی
می میرم
پی نوشت۴: هرچه قدر می دوم باز هم زیر چرخ این روزها له می شوم... عجیب می گذرند!
پی نوشت۵: امیر ارجینی:
شاید دلت خواست و پاهات نیومد
یا شایدم دلت باهات نیومد
پی نوشت۶: همین روزها باید کارتون پاندای کنگ فوکار رو ببینم... انیمیشن خونم اومده پایین!
پی نوشت۷: حالا که بعد از چندین سال تونستیم فیلمهای مورد علاقه مون رو پیدا کنیم... دی وی دیمون خراب شده!!
پی نوشت۸: سهراب:
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.
رایگان می بخشد، نارون شاخه ی خود را به کلاغ.
هر کجا برگی هست، شور من می شکفد.
پی نوشت۹: عکس از Dennis Stock ....
پی نوشت۱۰:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۱۱: همین.
اینجا هوا خوب است!

این جا هوا خوب است؛
همین کافی است تا بشود
پنجره را باز کرد و
به تعداد نذرهای دنیا شمع خاموش کرد
همین کافی است تا داد زد
که سر و ته این مردم
بوی قرمه سبزی گرفته و
من به جای تمام سبزی فروش ها
در اعتصابم!
اینجا آن قدر هوا خوب است که
دهان بو دار مردمش دنیا را خفه کند!
پی نوشت۱: آی مردم... محال است خدایم را با خدای شما عوض کنم!
پی نوشت۲: هاینریش بل(عقاید یک دلقک):
"وقتی آدم های پولدار چیزی به کسی هدیه میکنند، همیشه یک جایش می لنگد"
پی نوشت۳: از اونجایی که دیدیم علاقه ی چندانی به خوندن مقاله ها و مصاحبه ها و...ی بنده وجود نداره، از دادن خبرهای آنها تو این وبلاگ کوتاه اومدیم... هرکی خواس میتونه از اینجا بخونه!
پی نوشت۴: از کمبود موسیقی مجبور شدیم به آرشیو موسیقی دهه ی ۴۰ رجوع کنیم!
پی نوشت۵: فاطمه سالاروند:
سلام ای همه "نه"ها، همه "نبایدها"
که سخت خسته ام از این جهان بایدها
پی نوشت۶: آنا آخماتووا:
شعر من صدای پای یک جذامی است.
به شنیدن آن ناله خواهی کرد
و نفرین.
پی نوشت۷:جمعه ۴ بهمن... تولد "تار و ترمه" بود... نبودم تا براش تولد بگیرم... پس تولدش مبارک که بیشتر از خیلی ها کمکم کرد تا خودم را بشناسم!
پی نوشت۸:عکس از Carol Guzy...برنده ی جایزه ی پولیتزر!
پی نوشت۹:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۱۰: همین.
باغت آباد... منو درکم کن!!

به جای تمام خاطراتی که پس دادی
وجودم برای تو که به من نفس دادی
خبر نداشتم عشق بازیت، اشکنک دارد
دلم شکست، تازه گفتی سرشکستنک دارد
و حذف شد چه راحت اسمم از شناسنامه ات
غریبه بود عکس من به دیوار خانه ات
و باز منم...الو... مزاحم همیشگی
سلام!...عشق خوبم... مراحم همیشگی
چقدر به پای تو سوختم و پشت پا زدی-
به بخت من و بعد، دلت را به دریا زدی
بگو کجای قصه بوی بد گرفته بود
که قهرمان تو نیز دست رد گرفته بود
مگر نگفتی که شاهنامه آخرش خوش است
کجایی!؟، که ببینی سهراب ناخوش است!!
هنوز قطع نکن... خداحافظی نکرده ام
منی که با احساس تو بازی نکرده ام!
به جای تمام خاطراتی که پس دادی
وجودم برای تو که به من نفس دادی!
پی نوشت۱: هاینریش بل(عقاید یک دلقک):
"دون شان جوی آب، کانال است."
پی نوشت۲: چند ماه پیش حسین بهم گفت که جایزه ی ادبی ایران برگزار میشه و آثارمون رو می تونیم براشون میل کنیم... من دو شعر از خودم و دو شعر از خواهرم رو براشون میل کردم... خودم که قبول نشدم... اما به نینا خیلی تبریک میگم برای انتخاب شدنش و همین طور ثبت اسمش در دائره المعارف نویسندگان و شاعران ایران!
یک تشکر ویژه هم از حسین جعفریان!
پی نوشت۳: از یک وبلاگ به اسم زلیخا:
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت
که برمی گردم
و بی خیال عزیزهای مصری و
یعقوب های چشم به راه
چنان به خودم می فشارمت
که هفتاد و هفت سال تمام
باران ببارد و گندم درو کنیم...
پی نوشت۴: فاطمه سالاروند:
گرچه توفان شد و بی واهمه پرکند مرا
و در این غربت دور از همه افکند مرا
تا ابد عاشقم ای دست مریزاد به عشق
که چنین کرد به چشمان تو پابند مرا
پی نوشت۵: علیرضا ترحمی هم رفت... سخت است خاطرات او را فراموش کنم!
پی نوشت۶: سهراب:
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونه ی یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
پی نوشت۷: اوباما اومد... مراسم جالبی برگزار شد... کاش او هم با ما نباشد!
پی نوشت۸: سرعت اینترنت عجیب روی اعصاب من راه می ره...
پی نوشت۹: عکس از مازیار یعقوبی...
پی نوشت۱۰:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۱۱: همین.

