واحه ای در لحظه
به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند، از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک.
روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
پی نوشت۱:اگه فردا به سراغت اومدم...
پی نوشت۲:
کاغذای خط خطی
از کنار در باز پنجره می پرن توی کوچه
سرحال از اینکه آزاد شدند
نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدند
پی نوشت۳: John Lennon:
Imagine there's no Heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today
پی نوشت۴:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۵: همین.
هنوز کلی موجود موندن که باید با مشت به جونشون بیافتم!

سکانس اول: تو سرویس داری برای خودت آهنگ گوش میدی. هی میزنه بهت که برگردی به طرفش. هی گیر میده. آهنگ و خاموش می کنی. نگاهش می کنی. برمی گرده می گه به نظرت حلاج کارش درست بود که اومد گفت "انا الحق"؟!... دلت می خواد چنان با مشت بکوبی تو سرش که برق از چشاش بپره!
سکانس دوم: وقتی سرویس پشت چراغ وایساده و سرت رو به شیشه چسبوندی یعنی داری فکر می کنی. اون وقت یکی که داره از خیابون رد میشه بهت زل میزنه. برمی گردی نگاش میکنی. حالا بهت لبخند می زنه. منتظره تو هم براش بمیری. اونجا دلت می خواد از شیشه بیای بیرون.با مشت بکوبونی تو سرش. یعنی عادی نه ها. طوری بکوبی که فکر کنه پتک خورده تو سرش. یعنی یه طوری که مغزش بیاد تو دهنش!
سکانس سوم: داری تو پیاده رو میری. یه دختر کوچولو میبینی. میخوای بپری گازش بگیری. بعد یه مشت تو سر باباش بزنی که روسری رو اون جوری سفت بسته به سر این بچه که داره خفه میشه. دلت می خواد به باباش بگی حالا وقت هست که این بیچاره رو خفه کنی. بذار حداقل موهاش یکم نفس بکشن!
پی نوشت۱: از خیلی ها ممنون... بابت اینکه کلی منو خجالت زده کردن...!
پی نوشت۲: راحیل ممنون... این آهنگ رو خیلی دوست دارم.... الان شده آهنگ گوشیم!
پی نوشت۳: تو چرا اول آدم رو نگاه می کنی بعد تا برمی گردم خودتو میزنی به اون راه؟!
پی نوشت۴: احساساتم به ته کشیده...
پی نوشت۵:
خانوم خوب شعرهای کودکانه
بی تو کسی اینجا نمی ماند به پایم
پی نوشت۶: ما یه دزد تو کلاس ادبیاتمون داریم... یه دزد پررو... یکی که خیلی ناشیه!
پی نوشت۷: مولانا:
بی خود شده ام لیکن بی خودتر از این خواهم
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
پی نوشت۸: اومده تو چند صفحه کل زندگی نامه ی داستایوسکی رو گفته... بعد خلاصه ی جنایت و مکافات رو... بعد خلاصه ی برادران کارامازوف رو... بعد نقد این دو اثر رو... یعنی نباید دلم بخواد یه مشت هم تو کله ی این بزنم آخه؟!
پی نوشت۹:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۱۰: همین.
قوانین اساسی یک احمدرضا توسلی!
+ آدما می تونن سیاه و سفید باشن... یا خاکستری... و یا اون قدر بوقلمون صفت که نشه رنگی براشون در نظر گرفت!
+ زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ... پرشی دارد اندازه ی عشق!
+ جوراب های آدمها معرف شخصیتشون هستن... چون ارزونن و پوشیدنشون تنها به سلیقه ی آدم برمی گرده!
+ اگه زیاد سر به زیر باشی از دیدن آسمون محروم میشی!
+ هرکس برای خودش خدایی دارد!
+ باید یه طوری آدم شد... طورش مهم نیست... آدم شدنش مهمه!
+ وقتی توی یک قمار قرار می گیری حق انصراف نداری!
+ زندگی نباید چیزه خیلی عجیبی باشه!
+ فقط کسایی که شبیه کس دیگه ای نیستن حق دارن باقی بمونن!
+ قانون شکستنی است.
پی نوشت۱: فاطمه عباسی منو به این بازی دعوت کرد... من هرکس که حال داشت رو به این بازی دعوت می کنم!
پی نوشت۲: فریبا وفی(پرنده ی من):
عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که فقر آن را خاموش کرده است.
پی نوشت۳: آقای داوینچی اگه بودی باید فردا ۵۵۷ ساله می شدی... تولدت مبارک!
پی نوشت۴:
آینه میگه تو همونی که یه روز
می خواستی خورشید و با دست بگیری...
پی نوشت۵: چه خوب که از خیابون رد نشده بودی...
پی نوشت۶:
خنك آن قماربازي كه بباخت آنچه بودش
بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر
پي نوشت۷: همين.
چند کلمه با خدا(؟!) تو ته هفته ی خاکستری...
با ساک گریه ام
پناهنده ی تن تو می شوم و
تنهایی را
در سرزمین بیگانه ام
جا می گذارم...
شاید تو
مرا بدون شناسنامه هم بپذیری
و فرض کنی
که هم وطنت هستم!
پی نوشت۱:
صفحه ی کهنه ی یادداشتای من
گفت و شنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه...
پی نوشت۲: میشه به پوزخند فرهاد بین "عصر چهارشنبه ی من" و "عصر خوشبختی ما" سالها گوش داد!
پی نوشت۳: حافظ:
روز اول که به استاد سپردند مرا
دیگران را خرد آموخت، مرا مجنون کرد
پی نوشت۴: هفته ی بعد رو بخیر کن خواهشا...
پی نوشت۵: فریبرز نظری:
من اسب ساده بودم و آن شب اگر نبود
شلاق هیچ کس به تنم کارگر نبود
پی نوشت۶: عکس از هادی دهقان پور...
پی نوشت۷:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۸: همین.
Did you ever see what a .44 Magnum would do to a woman's face
می خواستم بگم سرت به تنت نمی ارزه. یعنی راستش تنت هم به دست هات نمی ارزه! باور می کنی؟!
حالا که این طوری شد بذار رک باشم...، اگه انگشتات رو پیش من جا بذاری، دلت می تونه هرجا که خواست جا بمونه!
باور کن.
پی نوشت۱: چه جالبه هاااا... انگار داره از تو هم بدم میاد... تو هم مثل بقیه بودی... حتی تو هم با من نبودی!
پی نوشت۲: Taxi Driver:
I realize now how much she's just like the others. Cold and distant
پی نوشت۳: سرم داره گیج میره...
پی نوشت۴: گمونم خورشید رو جایی جا گذاشتم...
پی نوشت۵: فردا حوصله ی دانشگاه رو ندارم. اونم کله ی ظهر. اونم وقتی که........!!
پی نوشت۶:
تا چشماتو از دست اون پرنده می گیرم
اشکامو تو پیدا کن، بی خاطره می میرم!
پی نوشت۷: عکس از هما بهرام پرور...
پی نوشت۸:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۹: همین.
از بوف کور تا 11:21 امشب
"در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیزی تلقی بکنند- زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله ی افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی برشدت درد می افزاید."
پی نوشت۱: نمی دونم چرا یهو یاد بوف کور کردم... کاشکی الان هم بودی صادق...
پی نوشت۲: مادربزرگ می گفت اگر مرد بوی عرق ندهد باید بفهمی یک جای کار لنگ است. این روزها زن و مرد ندارد، همه بوی عرق می دهند. این روزها زن و مرد ندارد همه یک جای کارشان لنگ است.
پی نوشت۳: یه آوازه که تو سینم شده انباری...
پی نوشت۴:
برو دیگه تو قصه هات، خوابای رنگی رو ببین
به جای گریه های من، فقط قشنگی رو ببین
پی نوشت۵: وقتی کسی در مورد چیزی که نمی دونه خیلی با اعتماد به نفس اظهار نظر میکنه دلم می خواد بدون هیچ توضیحی بگیرم خفه ش کنم!!
پی نوشت۶: احمدرضا اومد یه بار مثل بقیه با کله اشاره کنه و سوار تاکسی شه... اما تازه وقتی کرایه رو داد، فهمید راننده یه جا دیگه میره!!
پی نوشت۷: فعلا موسیقی دهه ۵۰ گوش میکنیم!
پی نوشت۸:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۹: همین.
کودتای سرد
درهای وجودم را بستم.
دور تا دورش را دیوار و سیم خاردار کشیدم.
خواسته ناخدا را کشتم و
ناخواسته خدا هم کشته شد!
ترس،
فیلها را هم تابع این خاک بیگانه ام کرد
و خونشان نیز،
جریان مخالفی به یاد هندوستان نداشت!
حالا چکش و داسم را
میان پارچه های قرمز جا می گذارم و
استخوانهایم را کنار هم.
عادت نمی کنم به این کودتای سرد
و ذره ذره آبستن درد می شوم!
پی نوشت۱:
تو هم از ما نبودی
آنکه ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان هم سفره ی شب
باید از جنس من و عشق و خدا باشد...
پی نوشت۲: هرزگی زن و مرد ندارد. حتی آدمی هم که در کل هرزه نیست، ممکن است در قسمتی از وجودش یک هرزه ی واقعی باشد.
پی نوشت۳: این روزها با اینجا راحت ترم... شاید چون خلوت تره!
پی نوشت۴: به قول ویرجینیا وولف "زمانی می رسد که باد در بادبان می افتد. بعد، از آنجا که در هنر زندگی آماتور بزرگی هستم، مثل زنبور از روی شکوفه ای که خشک می شود، می پرم و در غروب به سوی صخره می روم. ولی در آنجا سیم خاردار نصب کرده اند!"
پی نوشت۵: دارم میرم آشغالا رو بذارم... فکر نکنم دردآورتر از این کار، کاری وجود داشته باشه!
پی نوشت۶: از پیشنهادهای دارویی، شیمیایی، گیاهی، تزریقی، کشیدنی، زدنی، خوردنی و ... شما برای درمان آلرژی استقبال می کنیم!
پی نوشت۷: عکس از Carol Guzy...
پی نوشت۸:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۹: همین.
من فقط به یک خواب نیازمندم!
چند روزه که نمی نویسم. داره کم کم غروب میشه. فکر کنم دو ساعتی خوابیده باشم. همیشه از این حالت حالم بهم میخوره که بیدار بشم و آفتاب رفته باشه. دلم می گیره.
صدای بابا داره میاد. اومده دم اتاق و میگه بازی عربستان و ایرانه. بلافاصله صدای پاهاش دور میشه و میره طرف تلویزیون. نینا و مامان عین خیالشون نیست و دارن بلند بلند حرف میزنن. هی چشمام رو می چرخونم تا شاید حواسم بیاد سر جاش...
" بیا... بازی..."
سعی میکنم چیزی نشنوم. هر جور هست تمرکز می کنم. دوباره چشمام رو می بندم. شاید این دفعه بتونم خواب ببینم. من نیاز دارم که تو رو ببینم تا دوباره بنویسم...!
پی نوشت۱: حسین صفا:
دل به هرکی دادی از سادگی دادی
زندگیت و پای دلدادگی دادی
پی نوشت۲: یک پیک فلزی خریدم... ازش خوشم میاد... وقتی نور توش میوفته می تونی ساعت ها نگاهش کنی...!
پی نوشت۳: این روزها حال خودم رو هم ندارم...
پی نوشت۴: سهراب:
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
پی نوشت۵:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۶: همین.
فکر نمی کنم، هیچ کسی آنقدر که ما بوده ایم، خوشبخت بوده باشد!

I feel certain that I am going mad again. I feel we can't go through another of those terrible times. And I shan't recover this time. I begin to hear voices, and I can't concentrate. So I am doing what seems the best thing to do. You have given me the greatest possible happiness. You have been in every way all that anyone could be. I don't think two people could have been happier 'til this terrible disease came. I can't fight any longer. I know that I am spoiling your life, that without me you could work. And you will I know. You see I can't even write this properly. I can't read. What I want to say is I owe all the happiness of my life to you. You have been entirely patient with me and incredibly good. I want to say that — everybody knows it. If anybody could have saved me it would have been you. Everything has gone from me but the certainty of your goodness. I can't go on spoiling your life any longer. I don't think two people could have been happier than we have been
Virginia
آخرین یادداشت ویرجینیا وولف...
پی نوشت۱: فارسی نگذاشتم... شاید این طوری احساس بیشتری همراهش باشد.
پی نوشت۲:
میگن این دنیا دیگه مثله قدیما نمیشه
دله این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه
اون بالا باد، داره زاغ ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
پی نوشت۳: فریبا وفی(رازی در کوچه ها):
حس رفته به مهمان رنجیده می ماند، که وقتی رفت با خواهش و تمنا هم برنمی گردد.
پی نوشت۴: این روزها همه در Facebook می نویسند... شما چطور؟!
پی نوشت۵:
تو تازه ترین مخاطب من هستی
یا قافیه ای به شکل یک زن هستی؟!
پی نوشت۶: عکس از Steve Mccurry...
پی نوشت۷:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۸: همین.
خطی بین سال ها
حالا که هرزه های دلت را هرس می کنی
عشق مرا سهم خوشه چین ها نکن.
این گرسنه های پاپتی
عشق را نمی فهمند!
دل دل نکن...
مرا هم بسوزان!
"نصفه نیمه در خواب آخر ۸۷ یا ۱۲:۱۵ ظهر اول فروردین ۸۸"
پی نوشت۱: فریبا وفی(رازی در کوچه ها):
بینایی همه چشم ها یک اندازه نیست. یکی کم از دنیا می بیند و یکی زیاد. دنیا هم در برابر نگاه آدم ها به یکسان عرضه نمی شود.
پی نوشت۲: دوست ندارم سر قبرم درخت بکارند. فکر اینکه ریشه هایش به چشم و چالم فرو رود، حالم را بهم می زند!
پی نوشت۳: افشین یدالهی:
نمی گم دلخور از تقدیرم اما، تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم، داره رو دست ما می میره این عشق
پی نوشت۴: تبریک اباما به مناسبت نوروز هم در نوع خودش جالب بود!
پی نوشت۵: خدا ۸۸ رو بخیر کنه...
پی نوشت۶: حضور محسن یگانه در تلویزیون... اجرای زنده ی احسان خواجه امیری... انتخابات سال ۸۸ چه ها که نمی کنه!!
پی نوشت۷: خداحافظ آقای خاتمی...
پی نوشت۸:
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
پی نوشت۹: همین.


