روزهایی شبیه Mono-Light Echo
بانو؛
تو کفشهایت سبز بود
و
ندانسته
مردم به سر به زیری من
دخترانشان را
فـــــــــــــــــــــروختند!
پی نوشت۱: روزبه بمانی:
من از تو از خودم از ما از این احساس ترسیدم
تو باید جای من باشی ببینی در تو چی دیدم؟!
پی نوشت۲: سرماخوردم مزه ی هیچی رو نمی فهمم!
پی نوشت۳: فکر کردم اگه تو یه فیلم "نیکول کیدمن" و "هیو جک من" بازی کنن، دیگه خیلی باید عالی باشه... اما "استرالیا" زیاد به دلم نچسبید... البته هنوز کامل هم ندیدمش!
پی نوشت۴: محسن چاوشی عید فطر آلبوم میده!
پی نوشت۵: پاندای کنگ فوکار هم زیاد دلچسب نبود... منتظر Up هستم!
پی نوشت۶: یه وبلاگهایی هست آدم از به روز شدنش ذوق زده میشه... تقریبا هیچ وقت هم کامنت نمیذاره... صاحب اون وبلاگ رو هم آخرش ۴-۵ بار دیده باشه... اسماعیل آباد!
پی نوشت۷: روزهای شلوغیه... نه می خونم... نه می نویسم... روزهای دوست داشتنی من نیستند!
پی نوشت۸: و به قول متالیکا: Nothing else matters!
پی نوشت۹: عکس همون کارتون Up بود.
فراموش /نا/شدنی!
مرد از صبح با خودش می جنگید که فراموش كند. فراموشي حسي نيست كه تا اراده كني به سراغت بيايد. وقتي مي آيد كه هيچ حواست نيست. دار و ندارت را با خودش مي برد و تو عين خيالت نمي شود. مرد روي تخت پهن می شود. چشمهايش را مي بندد. ساعد دست راستش را می چسباند به پیشانی اش. اگر اين فراموشي لعنتي امشب سراغش بيايد. اگر فقط يك چيز را با خودش ببرد تمام است.كلا زندگي همين طور است. هميشه اگر يك چيز؛ برود. گورش را گم كند. حل شود. همه چيز خود به خود مثل اول خواهد شد. فقط اگر يك چيز دست از سرت بردارد مي تواني مثل آدم زندگي كني. زور مي زند. باز چشمهايش را روي هم فشار مي دهد. به همه چيز فكر ميكند جز "كفش هاي سبز" كه با "كسي" آمدند و حالا بدون "کسی" جا مانده اند و دست از سرش برنمي دارند. دعا ميكند. آخرين باري كه دعا خواند را يادش نيست. اما اين بار مي خواند. درست وقتي به بدبختي مي رسي دعا مي خواني. دعا كه خواندي حتما ديگر چيز نمانده تا غرق شدن. دعا ميكند "كسي" بيايد، كفشهاي سبز را بردارد و شبانه از؛ احساسش. ذهنش. خوابش. شبانه از زير پوستش برود. پشتش را هم نگاه نكرد دیگر مهم نيست. فقط برود. همین کافی است. آروز ميكند كه فراموش كند. بدبختي عمري برايت مي ماند. قبل از اينكه همه چيزش به باد رود، خودش با پاي خودش برود. كثافت سرتاپايش را گرفته است. مرد مي خوابد. در خواب خوشحال است. لبخند می زند. انگار يك چيز دارد مي رود. "کسی" آمده است که بار و بندیلش را جمع کند.
صبح. بیدار شده است. یعنی از خواب پریده. اشکهای روی صورتش را پاک می کند. هرچه فکر میکند اسم خودش را هم یادش نیست. فقط می داند دیشب دعا خواند و حالا یک جفت کفش سبز برایش مانده است. دوباره چشمهایش را می بندد. این بار دعا می کند که خواب ببیند. خواب "کسی" را. اسم او را هم نمی داند. دیگر به فراموشی اعتمادی نیست.(!)
پی نوشت۱: این پست اولش یه بازی بود که یکی منو دعوت کرد به نوشتن از "فراموشی"... . بعد کم کم دیگر بازی نبود!
پی نوشت۲: اهورا ایمان:
کوه غمو رو شونم دیدی و برنداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی...
پی نوشت۳: مصطفی مستور(من دانای کل هستم):
What shall it profit a man who win the whole world and he lose his own soul
پی نوشت۴: سلینجر(ناطور دشت- جمله ی آخر هولدن):
هیچ وقت چیزی به کسی نگویید، اگر بگویید، یواش یواش دلتان برای همه تنگ می شود.
پی نوشت۵: کم پیش اومده با این سرعت در عرض دو روز دو بار تار و ترمه به روز شده باشه.
پی نوشت۶: نقاشی از Sharon Hodgson.
*عنوان این پست به سبک نوشتار سوسن شد.
کسی نمی آید.
این هم غم انگیز است. مگر آدمهای نخستین چه می کرده اند که گناهشان را می شوریم و بهشان می گوییم وحشی؟ آدمها از ترس وحشی می شوند، از ترس به قدرت رو می آورند که چرخ آدمهای دیگر را از کار بیندازند، وگرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست، به قدر همه هست، اما چرا به حق خوشان قانع نیستند؟ چرا هیچ چیز از تاریخ نمی دانند؟ چرا ما این همه در تیره بختی تکرار می شویم؟ این همه جنگ، این همه آدم برای چیزی کشته شده اند که آن چیز حالا دستشان نیست، دست فرزتدانشان هم نیست. فقط می جنگیده اند که چند سالی جنگیده باشند. حالا ما هم حسرت چی را می خوریم؟ همان چیزهایی که در گذشته خون هزاران نفر را به خاطرش ریخته اند؟
خاک بر سر همه شان کند! پس چه غلطی می کرده اند؟ پدر می گفت که هر جنگی به خاطر صلح در می گیرد، و هر صلح مقدمه ای است برای جنگ. چه کسی جلو جنگها را می گیرد؟ چه کسی مانع از آدم کشی می شود؟ چه کسی صلح می آورد؟
آن آدمی که از هیچ چیز نمی ترسد و شمشیرها را کج می کند و تفنگها را از کار می اندازد کیست؟
مادر می گفت: " امام زمان، اما اگر بیاید."
پس چرا نمی آید؟
"عباس معروفی- سال بلوا-صفحه۲۵۹"
پی نوشت۱: از خودم نوشتنم نمیاد!
پی نوشت۲:
اگه بغض لعنتیم امون بده تا، همه حرفای نگفتمو بدونی
می دونم قیامتم باشه باز اینجا، تا ابد پیش چشای من می مونی...
پی نوشت۳: یعنی یه خواننده نمی خواد یه آلبوم درست و درمون بده من سرگرم بشم؟!
پی نوشت۴: روزبه بمانی:
به من خوبی نکن شاید برای هردومون بد شه
نشستم تو دل طوفان بذار آب از سرم رد شه!
پی نوشت۵: نقاشی از Dr. Hugo Heyrman.
The man who drank his friends
نداشتن گناه نیست و این حقیقتی است مسلم. همچنین می دانم که مستی هم کار خوبی نیست. بله، خوب هم می دانم. اما بیچارگی آقاجان، بیچارگی، عیب است. با نداشتن پول شما هنوز می توانید شرافت و احساسات باطنی خویش را حفظ کنید و حال آنکه در بیچارگی هرگز هیچ کس نمی تواند چنین کند. بیچاره را حتی با چوب بیرون نمی کنند، با جارو از اجتماع انسانها می روبند تا توهین بیشتری به او کرده باشند و حق هم دارند. چون در بیچارگی تنها خود من نیستم که حاضرم به خویشتن توهین کنم... شرابخواری هم از همین جا ناشی می شود.
"فیودور داستایفسکی- جنایت و مکافات"
پی نوشت۱: وقتی چند روز پشت سر هم یا بنویسی یا بخونی آخرش حالت تهوع بهت دست میده... بعد فقط می خوابی!
پی نوشت۲: روزبه بمانی:
چند سال از امشب بگذره؟!... با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو آخر یه شب وارونه شه...
پی نوشت۳: بالاخره به وردپرس و فیس بوک نفوذ کردم... هرکی خواست بیاد فیس بوک از اينجا برنامه ي Tor رو دانلود كنه... البته لينك مستقيم توي اون سايت خرابه... از لينك غيرمستقيم دانلود كنين!
پی نوشت۴: بارون میاد در حد اینکه صبح ها دیرتر هوا روشن بشه. لحاف رو دور خودت بپیچی و یه چرت دیگه بخوابی!
پی نوشت۵: امروز بعد از یه سال دوباره می خوام برم انجمن شعر پیش یه سری آدم...!
پی نوشت۶: نقاشي از Sharon Hodgson. عنوان این پست هم نام همین اثر بود.
من برای تمام هانس شنیرها دلم می سوزد

قدم می زنم،
و برای تمام دیوانه ها،
شاعرها،
دلقک ها
با آن عقاید مضحک،
که عمری خودفریبی می کنند
و شهرشان که فرقی ندارد،
بن باشد،
رشت باشد،
یا هر گورستان دیگری را
به پای کسی
بارها متر می کنند،
دلم می سوزد.
من برای تمام "هانس شنیر"ها دلم می سوزد.
پی نوشت۱:
حرفای منو بشنو هیچ کس واسه تو، من نیست
اون سایه که باهاشی مرد تو و رفتن نیست!
پی نوشت۲: ويليام فاكنر:
The ideal woman which is in every man's mind is evoked by a word or phrase or the shape of her wrist, her hand
پی نوشت۳: چایی با شیرینی دانمارکی... همین الان می خوام.
پی نوشت۴: جلوی استاندار ساز نزده بودیم که زدیم.
پی نوشت۵: زمان دوباره داره سریع میگذره...
پی نوشت۶: من چقدر بازی سحر دولتشاهی در مسافران رو دوست دارم.
پی نوشت۷: می خواستم یک نامه به خودم بنویسم... می خواستم بنویسم... اما آدرسی نبود که پستش کنم... گمونم "من"، "خودم" رو گم کرده ام!
تلویزیون از نوع آرمانی!
بعد از چند وقت یکی هم من رو به بازی دعوت کرد...
رسانه ی آرمانی من؟! اگه این رسانه رو تلویزیون فرض کنیم: خب معلومه دیگه توش هیچ خبری از ۲۰:۳۰ و به خصوص عنصری به نام کامران نجف زاده نخواهد بود. خیالتون راحت(!) قبل استخدام همه با دروغ سنج و تهمت سنج چک میشن. جورابهای کارکنان هم باید اون طوری باشه که من میگم(پس اون جوری که فکر می کنین دموکراسی نداریم!)
فرزاد حسنی، رضا رشیدپور، علیرضا امیرقاسمی، فرن تقی زاده، فاطمه صادقی و سیاوش اردلان هم هر کدوم یه روز تو هفته برنامه اجرا می کنند. به توکا نیستانی هم یک برنامه جمعه ها میدم فقط چون بیننده ها زیاد میشن و شاید هم من آخرش فهمیدم چرا این قدر طرفدار داره! اسم برنامه رو هم میذاریم "کافه توکا" و باید درباره ی ادبیات و هنر صحبت بشه توش!
عزاداری نداریم... آسمون بیاد زمین نخواید گوشه ی تصویر یه نوار سیاه بچسبونم... از افراد ناشریف به خصوص مداحان و نوحه خوانان هیچ استفاده ای نخواهد شد! برنامه های "شوک"، "حباب"، "زلال احکام"، "سیمای خانواده" و... کلا نداریم!
انواع و اقسام سازها رو نشون میدیم، این طوری نیست که نوازنده بیاریم ولی فقط سرش معلوم باشه... خواننده هم از "محمدرضا شجریان" گرفته تا "گروه آبجیز" داریم. البته یه خواننده هایی مثل محسن چاوشی و شادمهر عقیلی همیشه در تلویزیون ولو هستند. اجرای زنده ی موسیقی... اگه خواستیم استعدادهای جوان برای سوپراستار و خواننده شدن رو کشف کنیم عمرا هیئت داورانمون "مریم حیدرزاده" و "رامین زمانی" باشند. اصلا بذارین هیئت داوران مرحله ی مقدماتی رو همین الان اعلام کنم: "بهروز صفاریان"، "حامی"، "روزبه بمانی"!
انریکه اگلسیاس و باباش، نیکول کیدمن و همسر اسبقش، برد پیت و همسر الانش، همسر اسبق نیکول کیدمن و کتی هولمز، راسل کرو، اسکورسیزی، جک نیکلسون، گروه اوانسنس، ریچارد کلایدرمن، پاکو، آرمیک، یانی، اردشیر فرح، Outlandish، کریس د برگ، کارلوس سانتانا، آندره بوچلی، سلن دیون و همسر، گروه جیپسی کینگ، گروه پینک فلوید، گروه وست لایف هم به شبکه ی "من" دعوت میشن! شاید اصلا اپرا وینفری از این به بعد تو شبکه ی "من" برنامه اجرا کرد خدا رو چه دیدید!؟
فوتبال ها... به جز جام جهانی بقیه جامها رو فقط از مرحله ی نیمه نهایی به بعد پخش می کنیم و ۹۰ و فردوسی پور نداریم. خیابانی که اصلا نداریم. به جاش فیلم براتون پخش می کنیم اونم بدون سانسور و هالیوودی. جومونگ۱ و ۲ و ۳، جواهری درقصر، یانگوم، بانو چویی، تسوکه، کایکو، کاکرو، سوباسا، اخراجی های ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و...، دهنمکی، سریال حضرت یوسف، فرج الله سلحشور، امپراطور دریا، امپراطور صحرا، رستگاران(و کلا کل کارهای سیروس مقدم) پخش نمیشه. اگه خواستید ببینید بگیرید اون کانال سه بار در روز پخش می کنه! یه شب در میون کارهای مهران مدیری و رضا عطاران پخش می کنیم مردم دلشون شاد شه.
یه عالمه کار دیگه هم هست که نمیگم تا بعدا سورپرایز بشید!
انتقادات و پیشنهادات شما رو هم گوش نمی کنیم. برای همین اصلا تلفن روابط عمومی و ایمیل و اینجور چیزها نداریم. همین که هست، می خواین بخواین، نمی خواین بگیرین یه کانال دیگه!
پی نوشت: من هیچ کس رو به این بازی دعوت نمی کنم... هرچی رقیب کمتر بهتر!
یازده- دوازده صبح، زن پایینی عاشق مرد سبزه می شود!
یازده- دوازده صبح که باشد، مرد سبزه می آید. صدایش را بی هوا آوار می کند روی سرت و آرام آرام روی صورتت، لای موهایت، تاب می خورد، می نشیند و حتی می خوابد. اینکه چطور می تواند همین طور تنها بنشیند و روزها برای دل خودش ساز بزند مهم نیست. مهم حادثه ای است که دارد رخ می دهد. مهم این است که من صدایش را دوست دارم. چهره اش را دوست دارم. مهم این است که من دست خودم نیست و دائم دنبال بهانه ام که یازده- دوازده صبح روی صندلی های فلزی آشپزخانه بنشینم، پای چپم را روی پای راستم بیاندازم و با دست، زانوی عریانم که از زیر دامن بیرون آمده را لمس کنم. نگاهم روی حلقه ی فلزی دور انگشتم میخ شود و به جز خودم هیچ کس نخواهد بفهمد، من شبیه هجده سالگی ام می شوم و هیچ چیزم دست خودم نیست.
می خواند. باز می خواند و من با شست و سبابه ام حلقه را می چرخانم و گوشم با اوست. بعضی اوقات هوس می کنم سرم را از پنجره بیرون ببرم و بعد از هر آهنگ برایش هورا بکشم. دست بزنم. شاید این طوری احساس کند که آدم دیگری هم به جز خودش وجود دارد که می تواند از شنیدن آواز و صدای سازش لذت ببرد. نمی دانم. شاید هم خودش می داند. اصلا برای همین است که پنجره ی اتاقش را باز می گذارد. عمدا. می داند زن مرد طبقه ی پایین یازده- دوازده صبح که بشود اختیارش را از دست می دهد. می داند زن پایینی خجالت زده است ولی باز به کارش ادامه می دهد. دست خودش نیست. باز صدای لعنتی اش را ول می کند. باز موهای بدن زن پایینی را بلند می کند. می داند این کارش مردهای غیرتی محله را از این تصور که زنهایشان هوایی شوند، عذاب می دهد، ولی انگار دوست دارد زن پایینی را برده ی خودش کند. انگار دوست دارد به مردها بقبولاند هر زنی لیاقت هوایی شدن را ندارد. وقتی هوایی می شوی باید شهامت تسلیم شدن را داشته باشی. هر زنی نمی تواند راحت تسلیم شود.
پی نوشت۱: یغماگلرویی:
منو ببر تا آخر جاده ی چالوس ببرم
تا شیشه ی بارونی خیس اتوبوس ببرم...
پی نوشت۲: پیاده ها محکوم به رفتن اند.
پی نوشت۳: هاینریش بل(عقاید یک دلقک):
مدتهاست که دیگر با کسی درباره ی پول و هنر حرف نمی زنم. هروقت که این دو با هم برخورد کنند، یک جای کار لنگ است.
پی نوشت۴: این روزها رضا یزدانی گوش میکنم...
بهانه ها
اصلا اگر
شیطان خری هم داشته باشد
و حتی
به من سواری هم بدهد.
باز این تویی
که به درياي نامحرم ترین مرد،
دلت را زده ای.
و اصلا اگر
پایین بیایم
و به کفشهایت پا هم نگذارم
باز مگر فرقی میکند؟!
پی نوشت۱: بودلر:
بگذارید از دروغی دلم سرمست شود.
پی نوشت۲: عباس معروفی(سال بلوا):
جهان کوهی است وهم آلود که به هر صدایی پاسخ می دهد.
پی نوشت۳: مریم جعفری:
آ حرف اول آب، آ اولین صدادار
هم در میان شیطان هم آخر خدا بود!
پی نوشت۴: بهترین آهنگ برای Starry Night (+كسره) ون گوك همان Starry Night (+كسره) اوتمار ليبرت است... خودم كشف كردم!
پي نوشت۵: نقاشي از آيدين آغداشلو...
چند رکعت از تو
دوست داشتن تو
قضا شده است.
من آن قدرها هم خروس بی محل نیستم
که بلند شوم،
بلند شوم و چند رکعتی از تو بگویم.
که باز به چشمهای تو سوگند بخورم
و به خودم
و چهار نفر دیگر
بقبولانم،
تو کسی را به جای من
تو چیزی را به جای من
باور نکرده ای!
پی نوشت۱:
یک سایه میون ماست، تاریکه و روشن نیست
من با تو نمی مونم قلبت دیگه با من نیست!
پی نوشت۲: Forrest Gump:
"You got to put the past behind you before you can move on"
پي نوشت۳: محمدعلي بهمني:
تو را گم ميكنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
بدينسان خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب
پي نوشت۴: Metronome!
پي نوشت۵: امتحان ها تموم شد... نمره ها هم اومد... ديگه دردمون چيه؟!
پي نوشت۶: اين Ringtone "کجاست بگو؟" هم که چاوشی تو سایتش برای موبایل گذاشته خیلی قشنگه...!
پی نوشت۷: نقاشی از Pablo Picasso- Weeping Woman.

